نقد، گلهای خیالی را از زنجیر برمیکند، نه برای آنکه بشر زنجیر را عاری از خیال به خود بندد، بلکه از آن رو که زنجیر را پاره کند و گلها را برگیرد. کارل مارکس
در میان نوشتههای رفقا شاهد طیفی از مارکسیسم هگلی، سوسیالیسم ایدهآلیست یا پنداری تا آنارشیسم هستیم و این رفقا که تحت تاثیر مکاتب مختلفی – مانند هربرت مارکوزه، تئودور آدورنو، یورگن هابرماس، والتر بنیامین و... (مکتب فرانکفورت)، جورج لوکاچ و... (مکتب بوداپست)، جورج نوواک، جک بارنز، تد گرانت و ... (انحراف پابلوئیست) یا تجدیدنظرطلبان و افرادی مانند رایا دونایفسکایا، آلکس کالینیکوس، میشل فوکو و...، ضدمارکسیستهایی مانند کارل پوپر و نوام چامسکی – از مارکسیسم فاصله گرفتهاند.
با مرور فیلم راتاتویی مواردی را که شاید ربط کمی به فیلم داشته باشند و یا هیچ ربط مستقیمی نداشته باشند، شرح داده میشود که دستکم مرور مجدد این اصول، یادآوری باشد برای دوری از ایدهآلیسم و آنارشیگری.
رستوران گوستیو « با انتقادی که منتقد وابسته به پخت و پز فرانسه (آنتوان اگو) یکی از پنج تا ستاره شو از دست میدهد و زمانی که سرآشپز میمیرد، ستارهی دیگری را نیز از دست میدهد.»
شاید بتوان آن را مانند مارکسیسم دانست که از دید تحلیلگران راست با ظهور استالینیسم و همچنین بروکراسی حاکم بر شوروی سابق و در نهایت، با انحلال اتحاد شوروی «ستارههایش را از دست داد». توجیهگران بورژوازی در راه غیر سیاسی کردن گروههای مختلف اجتماعی، با طرح نظریههایی مانند پایان تاریخ، پایان ایدئولوژی، در صدد برآمدند که پایان سوسیالیسم و پیروزی نهایی سرمایهداری را اعلام کنند. اما رویدادهای بعدی نشان داد که سدهی بیست و یکم کمتر از سدهی بیستم، پر آشوب نخواهد بود.
در شروع فیلم، رمی تذکر میدهد « مشکل من چیه؟ اول از همه، من یه موشم که یعنی زندهگی سخته» در ادامه فیلم با مشکلات " موشها " و سبک برخورد متفاوت آشنا میشویم. در بخشی از فیلم، در بحثی رمی به پدر میگوید « من میدونم پیش فرض اینه که باید از انسان نفرت داشت، ولی اونجا (آشپزخانه) یه چیزی دربارهشون هست. اونها فقط زندهگی نمیکنن. کشف میکنن، خلق میکنن. منظورم اینه، فقط نگاه کنید به کاری که با غذا میکنن.»
این اشاره مرا به یاد اقتصاد جهانی انداخت. سرمایهداری با پیوند دادن تمام کشورها به یکدیگر با شیوهی تولید و تجارت تمام جهان را به یک سازمان سیاسی و اقتصادی تبدیل کرده است. کارل مارکس توضیح داد که با رشد سرمایهداری، مرزهای ملی از بین میروند و همه چیز فرو میریزد. جهانیشدن در مرکز طرح او است. سیستم سرمایهداری در مکانیزمی رشد کرده است که در تقسیم کار بینالمللی افزایش سطح بازدهی تولید پیشرفت کرده است. باید از این تقسیم کار بینالمللی – در پیامد آن رشد نیروهای مولده – آموخت که نه اقتصاد ملی، بلکه با اقتصاد جهانی برخورد داریم. در نتیجه برای موفقیت سوسیالیسم در جهان، نه به سمت اقتصادهای ملی و مجزا، باید به سمت انقلاب جهانی پیش رفت. سوسیالیسم تنها زمانی میتواند موفق باشد که رشد سطح نیروهای مولده آن، بالاتر از سطح نیروهای مولده در نظام سرمایهداری باشد.
در فیلم، پدر رمی او را به جلوی یکی از محلهای " فروش زهر، سم و تلهی موش" میبرد، تا با توجه به تاریخ و گذشته، به او بیاموزد که باید از انسانها دور بود و سعی کرد که با سختیها کنار آمد و زنده ماند. تو نمی تونی طبیعت رو تغییر بدی و «این جهانی که توش زندهگی میکنیم، مال آنهاست» اما رمی اعتقاد دارد که باید مبارزه کرد و آینده را ساخت. «طبیعت همیشه در حال تغییر هست، این مسوولیت (تغییر جهان) به عهدهی ماست (موشها) وقتی انجام میشه که تصمیم بگیریم» در قسمتی از صحبتهای گوستیو با رمی – گوستیو تنها خیالی در تصور رمی است؛ یک تئوری منتحی به عمل – تذکر میدهد: «اگه توجهت رو به چیزهایی که از دست دادی و پشت سرت متمرکز کنی، هرگز نخواهی توانست موقعیت پیش روت رو ببینی»
اصلاحات اجتماعی – نه مانند عقاید برنشتاین تا کارل پوپر – هدف نیست، بلکه ابزار مبارزهی طبقاتی است. برای سوسیالیستها مبارزه برای اصلاحات تنها یک وسیله است و انقلاب اجتماعی هدف است جای تلاش بیهوده جهت ترمیم نظم سرمایهداری، باید جهت آگاهی نظری و مبارزهی طبقاتی تلاش شود. در فراگرد تغییر، با تکامل آگاهی و عمل است که طبقهی انقلابی رشد میکنند.
رمی با دیدن آلفرد لینگویینی (پسر رناتا عشق سابق گوستیو) در آشپزخانه، وارد آشپزخانه میشود، اما پس از ورود به آشپزخانه خطر مرگ را میبیند، زمانی که او دیده میشود، سعی میکنند که او را بکشن. زمانی که لینگویینی او را در یک ظرف حبس می کند، سایر افراد آشپزخانه ازش میخواهند در جایی دور از رستوران موش را بکشد. زمانی که لینگویینی، رمی را به خانه خود برده بود، پس از بیدار شدن و دیدن اینکه رمی در جایی که شب قبل خوابیده نیست، لینگویینی بدون درنگ با خود میگوید: «ابله! میدونستم این اتفاق میافته! یک موش تو خونه گذاشتم و بهش گفتم هر چی که مال منه مال تو هم هست! تخم مرغها رو برده! احمق! اون غذا دزدیده و فرار کرده! چه انتظاری داشتی؟ اون چیه که من بهش خوشبین باشم؟ یک موش!» کمی بعد به رمی مهلت خوردن سهم نیمرو اش را نمیدهد. سایر انسانهای داخل آشپزخانه نیز زمانی که از حضور موش در آشپزخانه آگاه میشوند، حاضر به ادامه همکاری نمیشوند. آلفرد لینگویینی در بخشهای دیگر نیز مجدد برخورد مناسبی با رمی ندارد. مانند زمان مصاحبه با روزنامهها، پس از آن و...
اشاره به واقعیت هایی مانند اینکه استثمار، سرکوبی و حتا جنگ در ذات تولید سرمایهداری است. و همچنین اینکه امپریالیسم جهانی نمیتواند در دراز مدت موجودیت دولت منحط کارگری را در کنار خود تحمل کند.
برای مثال، در زمان انقلاب اکتبر سیزده دولت واحدهایی را به روسیه فرستادند؛ « این کشورها، با حمله به دره دون و سیبری، اسیران جنگی چک و اسلواک را علیه بلشویکها تجهیز کردند. ایالات متحده پانزده هزار سرباز آمریکایی را به سیبری فرستاد تا در محاصره اقتصادی شرکت کنند و به تامین اسلحه برای نیروهای ضد بلشویک بپردازند. دولت بریتانیا، ویلیام سامرست موام را با بودجهای نا محدود، به پتروگراد فرستاد، دستور این بود: روسیه را در حالت جنگ نگهدارد و با کمک نیروهای دولتی، بلشویکها را از رسیدن به قدرت باز دارد.».
در ادامه فیلم شاهد کنترل آشپزخانه توسط موشها – تحت رهبری رمی – و کار گروهی آنها هستیم.
این روزها جملههای عجیب زیادی شنیده میشود! مانند اینکه در هر جامعهای اگر « انباشت صورت گیرد یا اگر کار اضافی وجود داشته باشد، آن جامعه به سوسیالیسم نرسیده و سرمایهداری است » حال آنکه این جمله ایدهآلیستی، با مارکسیسم بسیار فاصله دارد! این جمله مانند صحبتهای لاسال است که میگفت «در سوسیالیسم، کارگران محصول بی کم و کاست و محصول کامل کار خود را برخوردار خواهند بود» اما مارکس این ایده را به طور کامل رد کرد. مارکس شرح داد که در سوسیالیسم – که نخستین فاز جامعهی کمونیستی است – نه تنها کار اضافی، قانون بورژوازی و حتا حراست حقوق بورژوازی نیز وجود خواهد داشت. مارکس مثال میزند که در سوسیالیسم از مجموع کار اجتماعی تمام جامعه، باید مقداری به عنوان ذخیره و مقداری برای توسعه تولید و جبران ماشینهای فرسوده و غیره و سپس از مواد مورد مصرف نیز مقداری برای هزینه مدارس، بیمارستانها، نگاهداری سالخردهگان و غیره کنار گذاشت.
این جمله نیز اشتباه است که اگر مالکیت خصوصی بر ابزار تولید حذف شود، سرمایهداری دولتی رخ داده است! به گفتهی مارکس « با وجود اشتراک برابر افراد در ذخیره اجتماعی مصرف، در حقیقت امر، یکی از دیگری بیشتر دریافت داشته و غنیتر خواهد شد. » در نتیجه در سوسیالیسم، تفاوت در ثروت باقی خواهد ماند اما استثمار فرد از فرد غیرممکن میگردد. چرا که مارکس – و نیز لنین – شرح دادهاند که در سوسیالیسم « تنها این بیعدالتی را که وسایل تولید در تصرف افراد جداگانه است بر طرف میشود و این جامعه قادر نیست بیعدالتی بعدی را نیز، که شامل تقسیم مواد مورد مصرف طبق کار (نه طبق نیاز) است برطرف سازد» مارکس در توضیح وجود داشتن قانون بورژوایی میگوید در سوسیالیسم « از درون جامعه سرمایهداری برون میآید و از هر لحاظ اعم از اقتصادی و اخلاقی و فکری هنوز مهر و نشان جامعهی کهنهای را که از بطن آن برون آمده است، با خود دارد. » مارکس شرح میدهد که این نواقص « ناگزیر خواهد بود. حق هیچگاه نمیتواند مافوق رژیم اقتصادی و آن تکامل فرهنگی جامعه که به این رژیم مشروط است قرار گیرد »
پس دیدیم که قانون نمیتواند از ساختار اقتصادی و توسعهی فرهنگی جامعهای که در آن ساختار شکل گرفته، فراتر رود. " حقوق بورژوایی " در سوسیالیسم « تنها تا اندازهای ملغی میشود؛ نه بهطور تام و تمام! تنها به میزانی که تحول اقتصادی حاصله اجازه میدهد » یعنی در مورد وسایل تولید که به مالکیت همگانی تبدیل میشوند. مارکس شرح میدهد که « بدون خیالبافی نمیتوان تصور کرد که افراد با سرنگون ساختن سرمایهداری، بیدرنگ یاد بگیرند که بدون توجه به هیچگونه میزانی برای حقوق، به نفع جامعه کار کنند! از طرف دیگر، الغا سرمایهداری موجبات اقتصادی یک چنین تحولی را بهطور فوری فراهم نمیسازد.»
در ادامهی فیلم، شاهد باقی ماندن قدرت حاکمه، دولت و سرکوب مخالفین هستیم. زمانی که موشها آشپزخانه را در اختیار دارند، قدرت در اختیار رمی در آمده است. رمی دستور میدهد که سرآشپز اسکینر و بازرس بهداشت را دستگیر و زندانی کنند.
این حرف نیز که پس از انقلاب دولت باید خود را منحل کند، آنارشیسم و دور شدن از مارکسیسم است. مارکس تاکید کرده است که « برای رسیدن به این هدف (الغا دولت) استفاده موقت از ابزار، وسایل و شیوههای عمل قدرت دولتی علیه استثمار کنندگان ضروریست. چنانچه برای نابود ساختن طبقات هم دیکتاتوری موقت طبقهی ستمکش ضروریست. » مارکس میپرسد « بهکار بردن سیستماتیک اسلحه از طرف یک طبقه علیه طبقه دیگر، چه معنایی جز شکل انتقالی دولت دارد؟ »
انگلس – دربارهی افرادی که طلب میکنند که دولت سیاسی، قبل از الغا مناسبات اجتماعی، که دولت زاییدهی آن است، با یک ضربه ملغا گردد – از ضرورت کمون به ضرورت دولت کارگری میرسد: « انقلاب عملی است که در آن، بخشی از اهالی بهوسیله تفنگ، سرنیزه، توپ، یعنی با وسایل فوقالعاده با اوتوریتهای اراده خود را به بخش دیگر تحمیل مینمایند » انگلس میپرسد « اگر کمون پاریس در مقابل بورژوازی به اوتوریته مردم مسلح تکیه نمینمود، مگر ممکن بود عمرش از یک روز تجاوز کند؟ » در نتیجه انگلس کمون پاریس را بهخاطر اینکه از اوتوریته خود بسیار کم استفاده کرد، سرزنش میکند. بحث سر پیدایش و تکامل انقلاب و وظایف ویژه آن در مورد اعمال قوه قهریه، اوتوریته، قدرت حاکمه یا دولت است. انگلس در نامهای به ببل شرح داده است « مادام که پرولتاریا هنوز به دولت نیازمند است، نیازش از نظر مصالح آزادی نبوده، بلکه برای سرکوب مخالفین خویش است و هنگامی که از وجود آزادی میتوان سخن گفت، آنگاه دیگر دولت هم به معنای اخص کلمه وجود نخواهد داشت. » پرولتاریا پس از پیروزی در مبازه برای احراز سیادت طبقاتی، دولت را به ارث میبرد و بیدرنگ بدترین جوانب آن را قطع میکند. اما تنها نسل جدید قادر خواهد بود که تمام این زباله دولتمداری را به دور افکند. انگلس با تاکید بر عنصر عادت، میگوید « سوسیالیسم با رشد خود به مرحله کمونیسم خواهد رسید و هرگونه ضرورت اعمال قوه قهریه نسبت به افراد بهطور کلی و تبعیت یک فرد از فرد دیگر و یک بخش اهالی از بخش دیگر از میان میرود. چرا که افراد بدون اعمال قوه قهریه و بدون تبعیت، عادت خواهند کرد شرایط بدوی زندهگی اجتماعی را مراعات کنند. »
در بخش پایانی فیلم، شاهد تعطیلی رستوران گوستیو – به خاطر "جانوران موذی" و تجاوز و تخطی از طرف سلامت فرانسه و قانون امنیت – هستیم. پس از بسته شدن رستوران «اگو نیز کار و اعتبارش رو از دست داد.»
فرهنگ بورژوازی اگو – که منتقد وابسته به پخت و پز فرانسه بوده است – در نتیجه رو در رویی با نتیجه کار گروهی موشها درهم کوبیده میشود، و البته از کار اخراج میشود. زمانی که رمی و سایر موشها آشپزخانه را در اختیار دارند، زمان تنفس کوتاهیست که بدون دچار شدن به خیالبافی نمیتوان تصور کرد که باقی بماند. در سیستم قبلی، در آشپزخانه حدود ده نفر خودکار و به شکل ماشینی در حال کار بودند که البته صرفن از دستورالعمل پیروی میکردند. اما زمانی که موشها کنترل آشپزخانه را در اختیار میگیرند و سعی میکنند که در داخل مرزهای رستوران به شکل مجزا کار کنند، لازم میشود که آن محصول را با زمان بیشتر و البته کار بسیار بیشتر تولید کنند.
هر چقدر موفقیتهای اقتصادی یک دولت کارگری چشمگیر باشد، یک جامعه سوسیالیستی در درون مرزهای ملی عملی نیست. انقلاب روسیه نیز نمیتوانست خود را در چارچوب ملی نگه دارد. ماهیت، وظایف و نتیجهی انقلاب روسیه را شرایط بینالمللی تعیین میکرد. شرایط عینی اقتصادی (بدون حمایت انقلاب جهانی) و محاصرهی شوروی در نهایت منجر به تقویت بروکراسی شد. لنین در کنگرهی سوم کمینترن چنین گفت: « برای ما واضح بود که بدون انقلاب جهانی، پیروزی پرولتاریایی (در روسیه) غیر ممکن بود ... یا انقلاب در سایر کشورهای سرمایهداری پیشرفته آغاز خواهد شد و یا ما به اجبار فنا میشیم. »
علی همتی May, 2009
زیرنویس :
– میراث انقلاب اکتبر، دولت منحط کارگری بود که دستاورد انقلاب کارگری رو پذیرفته بود اما پدیده انگلی در آن شکل گرفت که با دستاورت های انقلاب در تضاد بود. تحول بیشتر این تناقضات انباشته شده میتواند به سوسیالیسم و یا سرمایهداری بیانجامد. به قول تروتسکی « در مسیر سرمایهداری ضد انقلاب میباید مقاومت کارگران را در هم شکند. در مسیر سوسیالیسم کارگران ناگزیر از براندازی بوروکراسی هستند. در تحلیل نهایی این مسئله را مبارزهی نیروهای پویای اجتماعی در عرصه هم ملی و هم بینالمللی تعیین خواهد کرد » جامعهای میان سرمایهداری و سوسیالیسم با نیروهای مولده ناکافی؛ تروتسکی شرح میدهد که به حقیقت نزدیکتر است اگر رژیم شوروی را « با تمام تضادهایش، نه یک رژیم سوسیالیستی، بلکه رژیمی تدارکی به نامیم که در حال انتقال از سرمایهداری به سوسیالیسم است.» به اعتقاد تروتسکی ممکن نبود که پاسخ داد تضادهای اقتصادی و تخصمات اجتماعی اتحاد شوروی « در کدام جهت پیش خواهد رفت ... نتیجهی این امر بستهگی به جدال نیروهای زندهی اجتماعی دارد، آنهم نه در مقیاس ملی، بلکه در مقیاس جهانی» و استالینیستها به این دلیل بود که به طور آگاهانه با کسب قدرت طبقه کارگر، به شکل انقلابی مخالفت می کرد و در جلوگیری از انقلابهایی کارگری – مانند اسپانیا و فرانسه (1936 – 1938)، مجارستان (1956) – همکاری کردند. ساختمان دولت در سوسیالیسم طوری است که رو به زوال میگذارد و سرنوشتی جز زوال ندارد. اما دولت شوروی «نه تنها دچار زوال نگردید، بلکه حتا رو به زوال هم نگذاشت، و از آن بدتر، به دستگاه جبری بیسابقهای تکامل یافت. بوروکراسی ... تبدیل به نیرویی عنان گسیخته گردید که سلطهی خود را بر تودهها تحمیل میکند.» در بخشهایی از این نوشته درباره سوسیالیسم (نخستین فاز کمونیسم) توضیح داده شد. اما هدف از آن، تنها دوری از سوسیالیسم ایدهآلیستی بود. اینجانب اعتقادی ندارم که سوسیالیسم در اتحاد شوروی به واقعیت پیوسته باشد، ولی اصرار دارم که آنچه را که رخ داد نمیتوان سرمایهداری دولتی نامید. مارکس شرح میدهد که در پایینترین مرحلهی کمونیسم، سطح توسعهی اقتصادی جامعه، از همان آغاز، از سطح پیشرفتهترین جامعهی سرمایهداری هم بالاتر است. مارکس جهت تکیه بر انقلاب جهانی، در شرح اینکه بدون رشد نیروهای مولده، تنها فقر به دست میآید دو سال قبل از تحریر بیانیهی کمونیست، نوشت: « گسترش نیروهای تولید، شرط عملی بهکلی ضروری است. در غیر این صورت، نیاز عمومیت مییابد و همرا با نیاز، مبارزه بر سر ضروریات دوباره از سر گرفته میشود. و این به این معناست که همان کثافت قدیم از نوع جان میگیرد.»
Leon Trotsky: "The USSR is a contradictory society halfway between capitalism and socialism, in which: (a) the productive forces are still far from adequate to give the state property a socialist character; (b) the tendency toward primitive accumulation created by want breaks out through innumerable pores of the planned economy; (c) norms of distribution preserving a bourgeois character lie at the basis of a new differentiation of society; (d) the economic growth, while slowly bettering the situation of the toilers, promotes the swift formation of a privileged stratum; (e) exploiting the social antagonisms, the bureaucracy has converted itself into an uncontrolled caste alien to socialism; (f) the social revolution, betrayed by the ruling party, still exists in property relations and in the consciousness of the toiling masses; (g) a further development of the accumulated contradictions can as well lead to socialism as back to capitalism; (h) on the road to capitalism the counterrevolution would have to break the resistance of the workers; (i) on the road to socialism the workers would have to overthrow the bureaucracy. In the last analysis, the question will be decided by a struggle of living social forces, both on the national and the world arena."
1 نظرات:
Leon Trotsky: "The USSR is a contradictory society halfway between capitalism and socialism, in which: (a) the productive forces are still far from adequate to give the state property a socialist character; (b) the tendency toward primitive accumulation created by want breaks out through innumerable pores of the planned economy; (c) norms of distribution preserving a bourgeois character lie at the basis of a new differentiation of society; (d) the economic growth, while slowly bettering the situation of the toilers, promotes the swift formation of a privileged stratum; (e) exploiting the social antagonisms, the bureaucracy has converted itself into an uncontrolled caste alien to socialism; (f) the social revolution, betrayed by the ruling party, still exists in property relations and in the consciousness of the toiling masses; (g) a further development of the accumulated contradictions can as well lead to socialism as back to capitalism; (h) on the road to capitalism the counterrevolution would have to break the resistance of the workers; (i) on the road to socialism the workers would have to overthrow the bureaucracy. In the last analysis, the question will be decided by a struggle of living social forces, both on the national and the world arena."
ارسال يک نظر